http://www.ghoolabad.com/media2/image/fahraj_friday_mosque_tisfun_house.jpg

بررسي از ديدگاه معماري

با توجه به عكس روبرو و خصوصاً تزيينات گچبري شكنجي و پيچك هاي آن، كه بيننده را بي اختيار و ناخودآگاه به ياد كاخ تيسفون مي اندازد، به نگارنده حق خواهند داد كه در نخستين ديدار، اين اثر را بنايي ساساني بداند؛ به خصوص كه مناره آن كه شايد در قرون چهارم و پنجم به آن الحاق شده، با خشت هاي كوچكتر ساخته شده و آغاز راه پله و در وروديش به آن مي ماند كه هنوز هم خوب به مسجد نچسبيده و جاي خود را باز نكرده است.

http://www.ghoolabad.com/media2/image/fahraj_friday_mosque_tisfun_house.jpg

آذين پيشان شبستان مسجد جامع فهرج كه بيننده را به ياد كاخ تيسفون مي اندازد.

طرح اصلي مسجد، بسيار ساده است؛ حتي نسبت به تاريخانه دامغان. شبستاني با ده دهانه دارد كه دهانه مياني، بزرگتر از دو دهانه چپ و راست است و باز، دهانه هاي آخرين كه دنباله ايوان هاي شرقي و غربي است، دهانه اي بزرگتر دارد. قوس ها، همه ناري (بيضي) است و طاق ها نيز ناوي و آهنگ (كوره پوش) است و بر خلاف تاريخانه دامغان و شبستان زيرزميني جامع سمنان، كوشش نشده است تا با پوشش، چهاربخش كوتاهتر شود و مانند بنا هاي پيش از اسلام، بلندي و افراز شكوهمندي دارد. حياط و صحن كوچك مسجد، از جنوب، به سه دهانه شبستان و از شرق و غرب، هر يك به دو دهانه ايوان محدود مي شود و بر جانب شمال آن، چهار صفه است كه با درگاه هايي كه فعلاً مسدود شده، به هم راه داشته است.

پوشش صفه ها، شكل بسيار ساده و ابتدايي نيم گنبد است؛ كه بعد ها در سردر اصلي اغلب آثار اسلامي ايران، با شكوه و زيبايي هرچه تمامتر ديده مي شود. ولي در اينجا روي دو ترنبه بسيار ساده، گريواري با چفت زده اند و بلافاصله نيم گنبد ساده روي آن ساخته شده؛ درست مانند اينكه يكي از گنبد هاي ساساني را نصف كرده باشند. در اين صفه ها، جاي دو درگاه اصلي كه فعلاً با تيغه بسته شده، هنوز به جاي است و بي گمان مي توان پذيرفت كه ورودي اصلي مسجد در اينجا بوده است. درگاه، مانند درگاه هاي ساساني، همه داراي چانه است؛ يعني پاكار طاق و چپيله سر درگاه، كمي از جرز هاي دو سو پس نشسته است و اين وضع، عموميت دارد.

http://www.ghoolabad.com/media2/image/fahraj_friday_mosque_shabestan_sasanide_sasanian_nari_arch_pillar.jpg
عكس راست: نمايي از شبستان مسجد جامع يا كهن فهرج با قوس هاي ناري ساساني.
عكس چپ: زغره و ستونك هاي شبستان مسجد جامع فهرج.

در روي نماي حياط، چند طاقچه و كاو، با طاقي شكنجي (دالبري) ديده مي شود كه بعداً در مسجد «علاقوندي» در فهرج و همچنين در مسجد كهن مهر آباد ابرقو كه خود يكي از كهن ترين مساجد ايران است، با طرحي پروانه اي در ترنبه ها به كار رفته است و به وضوح، اصل و مبدا قوس هاي شكنجي مغرب و آندلس را نشان مي دهد. جاي محراب اصلي شبستان، نخست، فرورفتگي راست گوشه اي بوده است كه بعد ها محراب كاهگلي در درون آن كنده اند كه دخل و تصرفي بسيار زشت است و باز هم بر روي ديوار هاي شبستان و ايوان، از اين گونه كاو ها ديده مي شود كه مواجه با قبله نيست.

پلان مسجد جامع فهرج

پلان مسجد جامع يا كهن فهرج از توابع مهريز در يزد.
دو برش آ-آ و ب-ب از اين طرح در شكل هاي بعدي مي آيد.

يكي از مشخصات جالب اين مسجد، نقش در هاي ساساني است كه با گچ، بر روي ديوار شرقي ساخته اند و به نظر مي آيد چون نصب در هاي مجلل و آراسته در بنا هاي صدر اسلام معمول نبوده، معمار باذوق مسجد خواسته است سندي از در هاي زيباي كهن به دست آيندگان بدهد.

ورودي اصلي مسجد، فعلاً در كنار مناره است و چندان كهن نيست و گمان مي رود همزمان با الحاق منار، احداث شده باشد و مستقيماً به شبستان باز مي شود؛ ولي علاوه بر منار و سردر، دو اطاق در قسمت غربي مسجد وجود دارد كه معماري آن قديمي است و با توجه به مصالح آن به نظر مي آيد كه همزمان با ساختمان مسجد، ساخته شده است. در تاريخانه دامغان هم، نظير اين شبستان زمستاني هست كه فعلاً بدون پوشش مي باشد و جاي تهرنگ آن نمايان است.

پوشش اين دو اطاق طاق ناوي آهنگ (كوره پوش و لوله اي) است و ويرانه اطاق ديگري، در كنار ديوار شمالي يا همان ورودي قديم مسجد نيز موجود است كه پيش از كاوش دقيق، نمي توان درباره آن اظهار نظر كرد.

معماري مسجد، بجز طرح اصلي كه چيز تازه اي است، كاملاً ساساني است و حتي زغره ها و ستونك هاي چهار گوشه جرز ها و سرستون ها و درگاه ها و آرايش ها، همه، به سبك معماري پيش از اسلام ايران است و با معماري تاريخانه دامغان و شبستان زيرزميني جامع سمنان تفاوت بسيار دارد.

در دو بناي دامغان و سمنان، سعي شده است تا طاق ها، كوتاهتر بشوند و به همين مناسبت شايد براي نخستين بار، از طاق هاي چهار بخش كم خيز استفاده شده، در صورتيكه طاق مسجد فهرج ارتفاع چشمگيري دارد و هيچگونه تلاشي را كه مي بايست قاعدتاً براي سبك كردن و مردموار كردن بنا به كار رود، ديده نمي شود و همچنان، چون بنا هاي پيش از اسلام ايران، شكوهي غرور آميز دارد؛ ولي طرح آن ساده تر از تاريخانه است. شبستان تابستاني تاريخانه، داراي هفت دهانه در سه دهانه است؛ در صورتيكه مسجد جامع فهرج فقط پنج دهانه در دو دهانه دارد. به همچنين، در حياط تاريخانه، تعداد دهانه ايوان هاي شرقي غربي از آن جامع فهرج كه دو دهانه در هر طرف دارد، بيشتر است و طبعاً شكوه بيشتري دارد. قوس هاي تاريخانه و شبستان كهن جامع سمنان، به جناغي نزديك شده؛ ولي قوس هاي جامع فهرج، هنوز ناري كامل است و بالاتر از همه، پوشش و آرايش پيشاني طاق ها، كوچكترين تفاوتي با بنا هاي ساساني ندارد.

http://www.ghoolabad.com/media2/image/fahraj_friday_mosque_section_1.gif

برش آ-آ از طرح مسجد جامع يا كهن فهرج.

مسجد جامع فهرج، كلاً از خشت خام با ابعاد بزرگ ساخته شده است و نماي سيمگل (گل رس، ريگ روان و خاكه كاه) و گلريگ و چفت هاي گچي است. براي آرايش نما، از طاقچه هاي كوچك با پوشش شكنجي و نقش هاي شكنجي و دالبري استفاده شده و در جايي، نقشي از كنگره هاي تخت جمشيد نيز ديده مي شود كه وجود آن در معماري آن زمان، آن هم در مسجد، شگفت آور است. مي گويند در زير اين مسجد، كته گم ها و نهانگاه هاي هست كه مردم در روز هاي آشفتگي، دارايي خود را در آن پنهان مي كردند؛ ولي پيش از آنكه كاوش علمي بشود، نمي توان به صحت آن مطمين بود.

برش مسجد كهن فهرج


برش ب-ب از طرح مسجد جامع يا كهن فهرج.

درباره معماري مسجد، تا آنجا كه بررسي شده بود، معروض افتاد و شايد كساني كه با معماري ايران آشنايي دارند، حد قدمت اين اثر را با همين نشانه ها دريابند؛ ولي بد نيست از نظر تاريخي هم بررسي شود و فهرستي از آنچه در كتب جغرافياي تاريخي درباره فهرج و قدمت آن آمده است داده شود.

بررسي از ديدگاه تاريخي


«ابو اسحاق ابراهيم اصطخري» در كتاب «مسالك و ممالك» خود، ناحيه يزد را بزرگترين ناحيه اصطخر خوره يا كوره اصطخر ياد مي كند و چهار شهر بزرگ اين ناحيه را به ترتيب كثه، ميبد، نايين و فهرج نام مي برد. در جاييكه فاصله شهر ها را مي گويد، از فهرج به كثه را پنج فرسنگ و فاصله آنرا تا آبان ، بيست و پنج فرسنگ مي نويسد. در ساير كتب مسالك هم كمابيش همين گونه است و اغلب آنها از اصطخري نقل كرده اند؛ چون، براي نواحي فارس و نزديك آن، اصطخري كه خود از مردم فارس بوده، مدارك معتبري دارد. نيز، اصطخري مي گويد كه سه شهر از اين چهار، مسجد جامع دارد؛ ولي پس از آن، چهار شهر بهره و كثه و ميبد و نايين را ياد مي كند: "يزد، بزرگتر نواحي اصطخر باشد؛ سه جايگاه مسجد آدينه دارد: كثه و ميبد و نايين و بهره." در متن عربي اصطخري، به جاي بهره، فهرج نوشته؛ ولي مترجم كه از نثر روانش معلوم مي شود از مردم همان حدود بوده، نام مصطلح محل را در حدود قرن چهارم و پنجم، «بهره» نوشته است.

«كثه»، شهرقديم ناحيه يزد و كرسي آن ولايت بوده است. ويرانه هاي آن در زير ريگ روان، پنهان است. بعضي، اين شهر را با شهر كنوني يزد، يكي مي انگارند ولي شهر فعلي يزد، از آغاز قرن پنجم، رو به آبادي مي رود و جاي كثه را مي گيرد.

در كتب فرهنگ و لغت نامه ها، در برابر نام «فهرج»، نوشته شده كه اين نام صورت معرب «بهره» است و سه شهر، يكي در عراق، ديگري در بلوچستان و سومي هم كه معروف است، همان بهره يا فهرج يزد از ناحيه يزد اصطخر خوره است و چنانچه مي دانيم، فهرج در بخش سريزد واقع شده و در واقع دروازه ناحيه يزد است.

مسجد جامع فهرج

نماي دروني مسجد فهرج و منار آن؛ به گمان زياد اين مسجد،
اولين مسجدي باشد كه در ايران ساخته شده باشد.

در روزنامه اطلاعات، از قول آقاي «يحيي نواب» كه از فرهنگيان دانشمند يزد هستند، نوشته شه بود كه نام كهن فهرج، «پهرشت» به معني نهانگاه بوده و نگارنده در اين چند ماه، سعادت آن را نيافت تا با آقاي نواب ملاقات كند يا در اين باره چيزي از ايشان بپرسد. اميد آن است عنايتي بفرمايند و توضيح بيشتري در اين مورد براي مجله باستانشناسي و هنر ايران بفرستند كه بينهايت موجب سپاسگزاري خواهد شد.

در هر صورت، اگر فهرج را معرب بهره يا پهرشت، پهله يا فهله هم بدانيم، همه را مي توان نامي از براي پناهگاه و محل اجتماع و بالاخره شهر و خانه و آباداني دانست. چه نظاير اين نام، كثه، آوه، شبستان، چپر و جز آن نيز همه تقريباً معناي سرپوشيده و نهانخانه و پناهگاه مي دهد.

در ميان مآخذي كه از فهرج يزد نام مي برند، «تاريخ يزد» تاليف «جعفر بن محمد جعفري»، بيش از همه از آن نوشته است و در اينجا از همان كتاب كه به اهتمام آقاي «ايرج افشار»، از طرف «بنگاه ترجمه و نشر كتاب»، چاپ و منتشر شده مي آوريم:

"چون سلطنت به يزدجرد بن شهريار رسيد و تمام لشكر اسلام به حرب يزدجرد آمدند و سعد وقاص به مداين آمد، يزدجرد بگريخت و به جلولا رفت و لشكر اسلام از پس او به جلولا رفتند و يزدجرد به راه يزد، به خراسان رفت و «مالك ذئب» و «مالك بن عمرو» از عقب يزدجرد به خراسان رفتند و در چهارده طبس، مالك ذئب و مالك عمرو وفات كردند و مدفن ايشان در طبس، مشهور است و لشكر اسلام چون بازگشتند از خراسان، در بيابان، اشتران راه غلط كردند و بسياري از ايشان در آن بيابان از تشنگي هلاك شدند و به زحمت بسيار به قصبه فهرج رسيدند. و فهرجيان بر ايشان شبيخون زدند و صاحب رايت امير المومنين و امام المتقين علي بن ابيطالب، «عبد الله بن احمد بن ابو اليسر بن عبد الله بن تميمي» را و «حويطب بن هاني» و «عمر بن عامل» را شهيد كردند و قبور ايشان در فهرج مشور است و باقي كه مانده بودند، به طرف مدينه باز رفتند و چون يزدجرد به خراسان رفت، گنج خود برگرفت كه نزد خاقان ترك رود. لشكر، او را تاراج كردند و او از ميانه گريخت و به آسيايي رفت. آسيابان، طمع در جامه هاي او كرد و يزدجرد را هلاك كرد.

و چون زمان عثمان شد، لشكري با سعيد، پسر خود، و «قثم بن عباس» به طرف نيشابور فرستاد و جزيه مقرر كردند و باز گرديدند و به يزد آمدند. اهل آن ديار به اسلام آمدند و لشكر به جانب فهرج بردند و قتل زياد كردند و قوم تازيان و بني تميم در يزد مقيم شدند و تمام مجوسان يزد جزيه قبول كردند. ..."

شهداي فهرج

نماي سرو قديمي اي كه در حياط شهداي فهرج است؛
 قبور در دو اطاق متصل به هم قرار دارد و مورد طواف و نذورات و صدقات و زيارت مردم است؛
 قبر ها متعلق به فرماندهان و سپاهيان لشكر اول اعراب مي باشد.
ايرج افشار؛ كتاب يادگار هاي يزد


سرگرداني سپاه اعراب در بيابان هاي ايران
سپاه اعراب در نبرد اول پس از پيروزي نسبي، به دنبال دستگيري يزدگرد سوم راهي خراسان شد كه در بيابان هاي مركزي ايران به علت تفاوتي كه با بيابان هاي عربستان دارد، راه و آب گم كرد و بازگشت و به زحمت خود را به فهرج از توابع مهريز در يزد رساند.
نمايي از فيلم message با كارگزداني مصطفي عقاد
اين يك تصوير تزييني است.


جعفري طبق معمول از ماخذ خود ذكر نكرده و براي روايات ديگري هم كه درباره فتح يزد و فهرج هست مانند اينكه وحشي، قاتل حمزه سيد الشهدا هم در فهرج كشته شده يا اينكه وي جد وحشي، شاعر شيرين سخن بافق بوده و غيره، سندي در دست نداريم كه معتبر باشد. ولي چيزي كه هست، در بيرون فهرج، چند بقعه بسيار كهن هست كه زيارتگاه مردم آن حدود مي باشد و به «شهداي فهرج» مشهور شده و مي گويند معروفترين شهيدان، خواهر زاده حضرت امير المومنين علي -ع- مي باشد و سرو كهني دارد كه متاسفانه خشك شده و مجموعه اين زيارتگاه، با اينكه قسمت اعظم آن ويران شده، در دل دشت، شكوه و زيبايي چشمگيري دارد.


بررسي از ديدگاه جغرافيايي


پيش، گفتيم كه اين اثر را از لحاظ سبك معماري و طرح، مي توانيم كهنترين مسجدي بدانيم كه در ايران زمين ساخته شده است؛ و كافي است كسي كه با معماري ايران، آشنايي اندكي داشته باشد، طرح ها و تصاوير آن را ببيند و بي هيچ شرح و تفسيري، اين حقيقت را دريابد. با اين همه، از لحاظ تاريخي هم با مقايسه آنچه در كتب تاريخي و جغرافيايي آمده، مي توانيم اين نظر را مدلل كنيم. چنانكه پيش از اين ياد شد، اصطخري، مورخ و جغرافيا نويس ميانه سده چهارم، مي گويد: "سه شهر ناحيه يزد مسجد دارد." و آنگاه نام چهار شهر كثه، ميبد، نايين و بهره يا در متن عربي، فهرج را مي آورد.


نقشه شهرستان يزد از استان اصطخر

نقشه راه و مكان چهار شهر بزرگ شهرستان يزد از استان اصطخر يعني كثه (يزد)، ميبد، نايين و فهرج كه به گفته اصطخري در مسالك و ممالك صاحب مسجد جامع نيز مي باشند.

كثه مركز يزد كه اكنون در دل ريگ هاي روان پنهان شده، به گفته اصطخري، مسجد جامع و منبر دارد؛ يعني امير نشين است. و باز به گفته هم او، دو در آهنين دارد، يكي باب المسجد و ديگري دروازه ايزد يا شايد يزد. مسجد جامع نايين را هم مي شناسم؛ كه قسمت اصلي و كهن آن مسلماً در زمان اصطخري وجود داشته و شايد قسمت هاي نوي آن در آن زمان وي يا پس از آن الحاق شده است. مي ماند يك شهر ديگر از چهار شهر ناحيه يزد كه بايد يا ميبد يا فهرج باشد. ولي در ميبد، مسجدي كهن كه بتواند در زمان اصطخري وجود داشته باشد، سراغ نداريم.

كهن ترين مسجد آبادي هاي ميبد كه مي تواند در زمان اصطخري هم وجود داشته باشد، مسجد بشنيغان است كه با مختصر توجهي به طرح، مي توان تشخيص داد اين بنا در اصل مسجد نبوده و براي مسجد ساخته نشده است. در گوشه ايوان كوچك و كم دهانه آن، چهارطاقي كهني است كه ماهيت خود را به خوبي نشان مي دهد و به هيچ وجه شبيه به مسجد، آن هم مسجد ساده سده هاي نخستين اسلام نيست و ضمناً نام بشنيغ كه لهجه ديگري از گشنيك و القاب آتش است، احتمال وجود آتشكده معتبري را در آن محل به شدت تقويت مي كند. ميبد يا ميگذ كه امروز هم ميچد گفته مي شود و متاسفانه به تصور اينكه اين لفظ، عاميانه و غلط است، آنرا مهريجرد كرده اند، يكي از شهر هاي كرانه درياچه ساوه است كه به تصريح كليه كتب مسالك، تا نهصد سال پيش، تا نزديكي يزد گسترده بوده است. ميبد با موقعيت استثنايي خود در كنار درياچه مركزي و بر كران دشت پهناور كوير و با نارين قلعه و دژ استواري كه داشته كه متاسفانه اخيراً با خياباني به دو نيم شده، در زمان فرمانروايي ساسانيان و سال ها پس از آن، اهميت خاصي داشته و در اين شهر سكه مي زدند و سكه هاي ضرب شده در ميبد هنوز موجود است. خاندان هاي نام آوري در اين شهر بوده كه از ميان آنها كسي چون «رشيد الدين ميبدي»، مفسر معروف و «شيخ الاسلام محمد بن احمد بن مهر ايزد» برخاسته اند. چنين شهري، مسلماً داراي آتشكده ها و بغستان هاي باشكوهي بوده است؛ به ويژه بغستان آناهيتا، بانوي آب و باروري، كه به سادگي مي توانسته است پس از اسلام به مسجد تبديل شود. و همچنين، به دشواري مي توان پذيرفت كه مردم چنين شهري، بي هيچ پايداري، در برابر سپاه تازي سر فرود آورده باشند؛ چنانكه مي دانيم، نام نياي سوم الميبدي، مفسر معروف، هنوز مهرايزد بوده و به روايتي، پيامبر -ص- ما را به خواب ديده و اسلام آورده است.

بنابراين، در ميبد بر خلاف فهرج، احتمال احداث مسجدي با طرح خاص مسجد در صدر اسلام به دشواري مي رود. كما اينكه طرح قسمت اصلي مسجد جامع نايين هم كاملاً طرح خاص مسجد نيست و به مهرابه محمديه كه در محمديه، آبادي نزديك نايين است كه آن هم در همان روزگار، تبديل به مسجد شده و اكنون به مسجد محمديه معروف است، بيشتر شباهت دارد. در صورتيكه مسجد جامع فهرج، با طرح خاص خود، فقط براي مسجد ساخته شده؛ ولي معماري آن كاملاً ساساني است و مساجدي كه طرح مهرابه دارد و شايد يكي دو قرن پس از آن ساخته شده مانند مساجد نايين و محمديه و بشنيغان كه شايد در قرن هشتم به مسجد تبديل شده باشد، داراي سبك معماري ساساني نيست و به جاي قوس هاي ناري و طاق هاي آهنگ، درگاه هاي جناغي و طاق تويزه و خوانچه و چهاربخش دارد؛ به خصوص در قسمت هاي الحاقي جامع نايين كه پوشش بسيار كوتاه غرفه هاي زنانه آن، درست مشخِص سبك معماري خاصي است كه اسلام مي خواسته و مي پذيرفته است.

مناره مسجد جمعه فهرج


موخره

مسجد جامع فهرج، اكنون به ثبت تاريخي رسيده است و اميدواريم با كاوش هايي كه در پيرامون آن به عمل خواهد آمد، چيز هاي تازه و ارزنده اي به دست آيد و گوشه اي از تاريخ تاريك معماري ايران را در سده هاي نخستين هجري، روشن كند. ناچار به توضيح است كه مسجد جامع فهرج در زير خاك پنهان نبوده كه مثلاً نگارنده آن را كشف كرده باشد و يا بنا بر بعضي نوشته ها، آنرا بزرگترين كشف باستانشناسي بداند بلكه بنايي بوده است كه ديگران نيز بار ها ديده و شايد به قدمت بسيار آن هم پي برده باشند؛ منتهي نگارنده بنا به اقتضاي شغل و حرفه خود، حد قدمت آنرا بر حسب تصادف شناخته و آنرا آورده است.


منبع : http://www.ghoolabad.com


برچست ها :